صدای آرامش دل

 

 آخیییییییییی از پیله اومدم بیرون . باید پروانه می شدم. از غم هم میشه پروانه شد....وقتی یه اتفاق ناخوشایند بزرگ ناخواسته وارد زندگی ما میشه باید به خودمون فرصت بدیم. باید به اطرافیانمون اگر غمی بر دل دارن فرصت بدیم. اگه دیدیم یکی رفته تو لاک خودش نترسیم .... سعی نکنیم هرطور شده فضاش رو عوض کنیم هر کس احتیاج داره یک دوره راکد باشه آروم باشه غمگین باشه   باید وجودش روبشوره . باید بباره تا دوباره تو سرزمین دلش جوونه ها سر بر بیارن....از لحاظ روانشناسی تا دو ماه در سوگ حالت غم طبیعیه ...اما اگر بعدش ادامه پیدا کرد باید به فکر چاره افتاد .... از حال بد نباید ترسید باید دونست که قراره اتفاقی بیفته ...قراره قد بکشیم.

صدا رو می شنوی...صدای آرامش دلمه....

www.negahekhosh.blogfa.com   

/ 8 نظر / 16 بازدید
هدی صدرفضلایی

آدما خیلی وقتها باید تنها باشند و فکر کنند تا پروانه بشوند.واسه همینه که من عاشق تنهایی ام چون بهم قدرت میده

الهه

برای بلند شدن باید خم شد ؛ گاهی مشكلات، تو را خم می كنند . . . و بدان آغاز ِ ايستادن است! مانا باشيد . . .[گل]

الهه ناصری

درست مثل قبل از تولد! اون موقع هم حسابی تو لاک خودمون بودیم و کاری به کاره دیگران نداشتیم , کسی هم انگ افسردگی و گوشه گیری بهمون نمیزد... گاهی مواقع لازمه با خودمون خلوت کنیم و به چیزهایی که از دست دادیم و چیزهایی که داریم و باز هم بی اعتنا از کنارشون رد میشیم فکر کنیم... و چقدر خوبه که قدر داشته هامون رو زمانی که وجود دارند بدونیم...

مریم

آرامش ان است که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست!لحظه هایتان آرام

الهه هاشمی

سکوت نکن و غمگین نباش تا صدای آرامش دلت صدای همراهی روحت با هرچه شادی ست بشه ...با صدای لبخندت سکوت سردی و بشکن

الهه هاشمی

وقتی خسته و داغون غمگین از تلخی هایی وقتی خسته ایی از حس های قشنگ و کلمه های زیبا که میبینی ولی پشت این همه قشنگی هیچی نیست٬درست مثل ثانیه هایی که از غم هیچ میشن و تحقیر میشن و بر نمیگردن٬وقتی می بینی که دیده نمی شی ... دیدی که نمی خندی ... دیدی که دائم محکومی به این که غمگین باشی٬دیدی که هر تلاش تو ستوده نمیشه٬وقتی خورشید به احساست نمی تابه٬بلند شو ... قوت بده به پاهایی که چند وقتی تو تردید سست شده ... بلند شو و همه چیز و عوض کن ... تردید نکن ... این ثانیه ها جنس احساس تو نیست ...

مریم کاشاتی

صدای آرامش دل را وقتی رو به قبله و سرسجاره نشستیم و با خدای خود صادقانه حرق میزنیم چوت لحظه صحبت با خدا لحظه های خالی از دروغ است پر است از صداقت و نیایش و پشیمانی و در انتها امید به فردا صدای آرامش دل در صدای گفتگو با خدا نهفته است

سعید ثروت

سلام خسته نباشید یه مطلب داشتم داستان کوتاه میخواستم اگه میشه یا تو وبلاگ بگذارید یا چاژش کنید مرسی حكایت خورشید و باد روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت به دیگری ابراز برتری میكرد، باد به خورشید می گفت كه من از تو قویتر هستم، خورشید هم ادعا میكرد كه او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان كنیم، خب حالا چه طوری؟ دیدند مردی در حال عبور بود كه كتی به تن داشت. باد گفت كه من میتوانم كت آن مرد را از تنش در بیاورم، خورشید گفت پس شروع كن. باد وزید و وزید، با تمام قدرتی كه داشت به زیر كت این مرد می كوبید، در این هنگام مرد كه دید نزدیك است كتش را از دست بدهد، دكمه های آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبید. باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید كرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمی توانی. خورشید گفت تلاشم را می كنم و شروع كرد به تابیدن، پرتوهای پر مهرش را بر سر مرد بارید و او را گرم كرد. مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ كت خود داشت دید كه ناگهان هوا تغییر كرده و با تعجب به خورشید نگری