موفقیت online


+ بهترین هدیه خدا

امسال بعد از سال ٨۴ ، دومین مهرماهی هستش که در منزل هستم و کلی

 خاطرات اول مهر دوران دانش آموزی و دانشجویی برام یادگاری شده .

 اما در آستانه مهرماه چند روز پیش اتفاق جالبی برام افتاد که گفتم خالی

 از لطف نیست اگر برای شما دوستانم بگم این قضیه رو لبخند

 روز یکشنبه طبق معمول برای کلاس کنکور ارشد راهی شدم که با خودم

 گفتم قبل از کلاسم سری به دانشگاه بزنم و چندتا امضای باقی مونده برای

 انجام امور فارغ التحصیلیم رو از مسئولین بگیرم ، حالا مسئولین نبودن

 و امضاهای ما موند برای روزای دیگه بماند ، عوضش کلی تو دانشگاه

 چرخیدم و بچه های ترم اولی که برای ثبت نام اومده بودن رو دیدم ،

 و وقتی ساعت رو نگاه کردم دیدم اگر عجله نکنم به کلاس نمیرسم .

 خلاصه سریع اومدم سمت در دانشگاه که یک دفعه خانمی که سنشون هم

 تقریبا بالا بود به من گفتن : خانم شما هم برای ثبت نام اومدین ؟سوال

 من یه دفعه خندیدم و گفتم : نه خانم من فارغ التحصیل شدم .نیشخند

 خانم ازم تشکر کرد و من هم وقتی خواستم از در دانشگاه بیرون بیام ،

 نا خود آگاه برگشتم و گفتم : اما اگر کاری از دستم بر بیاد در خدمتم !مژه

 خانم هم که یه جورایی مستاصل به نظر می رسید گفت : وا... من شوهرم

 پشت خطه و نمیتونه پول دانشگاه من رو که باید اینترنتی پرداخت بشه

 و من انتخاب واحد کنم رو واریز کنه ، شما بلدین ؟

 یه دفعه یاد روزای ثبت نام خودم و بچه ها افتادم ، منم که خوره این کارای

  نتی برای ثبت نام بودم گفتم : بله و بدون اینکه به برگه راهنمای تکراری

 که دست خانم بود نگاه کنم براش مراحل رو گفتم .

 ( نیم ساعت از کلاس گذشت ! نگران )

 خانم گفت : اگر میشه شما با شوهرم صحبت کنید و مراحل رو بهش بگید .

 خلاصه ما هم از اول تا آخر مراحل رو به شوهر خانم از پشت خط گفتیم

 و آقا هم تونستن که پول رو واریز کنن .

 بعد از قطع تماس خانم با کلی تشکر و گفتن حسابی زحمت دادم بهتون و ...،

 دستشو انداخت گردن منو کلی من و بوسه بارون کرد .خجالت

 حالا ما هم کلی سرخ و سفید و خجالت زده شده بودیم و گفتم کاری نکردم و

 وظیفه بوده ، بالاخره از خانم خداحافظی کردیم و به صورت فشنگی خودمون

 رو رسوندیم به کلاس ، حالا بماند استاد تیکه بارون کرد و ... اوه

 اما تو راه که به سمت کلاس میرفتم یه حس عجیبی داشتم و بغض گلوم رو

 گرفته بود ، اینکه هنوز دیگه دانشجو نیستم اما میتونم به بچه هایی که تازه

 دانشجو شدن کمک هر چند ناچیزی بکنم .لبخند

 با اینکه کارای خودم انجام نشد اما کار یک نفر راه افتاد .

 و خدا رو شکر میکنم که میتونم هنوز به مردم خودم کمک کنم .فرشته

 شاید این بهترین هدیه ای باشه که خداوند درون انسانها قرار داده و ما باید

 به هم نوع خودمون کمک کنیم .

 و با اینکه حسرت تک به تک روزای دانجشوییم رو میخورم اما هنوز نور

امیدی رو در دلم با این اتفاق احساس میکنم .

 باشد که شکرانه ام را هرچند ناچیز اجابت نمایم .قلب

http://negarniknafs.persianblog.ir

نویسنده : موفقیت online ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ٤ مهر ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک